امروز خیلی دلم گرفته بود.همیشه در اینطور مواقع،یعنی مواقعی که احساس می کنم صبرمو دارم از دست میدم و غم و اندوه بر من فشار میاره و نزدیکه که به آخر برسم خدای مهربون بلافاصله یه نشونه یه پیام از طرف خودش میفرسته.البته درست ترش اینه که بگم کمک میکنه که توجهم رو به نشونه های اطرافم بیشتر معطوف کنم.نشونه هایی که منو به صبر و توکل و لطف الهی دعوت میکنه. جملات این پستم هم از این دسته.که امروز در بین یادداشتهای قدیمی ام پیدا کردم و چقدر کمکم کرد تا جوابم رو بگیرم. ای عیسی یاد مرا با زبانت زنده دار و مهرم را در دلت بپرور. ای عیسی شب را برای جستجو و خیالم در نظر دار و روزت را برای روز نیازت روزه بدار برای حاجتی که به من داری. ای عیسی در خلوت بر خود گریه کن و به جایگاه نماز گام بردار،لذت گفتار خود را با من دریاب که من با تو خوشرفتارم. از زیبایی درختی فریفته مشو تا میوه اش بچینی. مرا بندگی کن برای خوشبخت شدن در آن روزی که یک روزش مطابق هزار سال است. ای پسر مریم اگر به چشمت می دیدی آنچه را که برای دوستان خوبم آماده کرده ام دلت آب می شد و روحت از شوق آن پرواز می کرد. از هر دلخواهی که تو را از من دور کند دوری کن. وقتی مرا یاد می کنی خود را خوار شمار و چون مرا به زبان می آری در دل خود از من بیم داشته باش و تو هنگام خواب غفلان بیدار باش. ای عیسی مرا نزد بالش خود بجوی تا همان جا بیابی و با دل پر مهر مرا بخوان که من از همه شنواترم و اجابت کنم برای دعاکنندگان هرگاه دعا کنند. ای عیسی مرا بخوان همانند غریق اندوهگینی که دادرسی ندارد. ای عیسی در کردار خود بنگر،نگریستن بنده گنهکار و خطاکار. ای عیسی دلت را برایم پاک کن و بسیار در خلوت ها یادم کن و بدان شادیم در این است که به درگاهم اظهار زبونی کنی. ای عیسی هر گاه مرا می خوانی ترسان و هراسان و بیمناک باش،برای من صورت بر خاک نه و با گرامیترین اعضای تنت برایم سجده کن. مرا بخوان و بدان که من تو را میخوانم،چنانچه آقایی برده خود را بخواند تا او را به جایگاه
+ نوشته شده در شنبه 1385/10/30ساعت 22:20 توسط زهرا |