بنده من : تو پیش از آمدن به د نیا مرا دیدی و شناختی و دانستی که : (بازگشت همه به سوی من است….) آن گاه برای تو اشیاء را آفریدم و حجابی میان تو و آنها قرار دادم . و چنان مقرر کردم که هر چیزی تو را به سوی خویش فرا خواند و از من محجوب گرداند. آنگاه باز آمدم و از همه آنهاخود را به تو شناسانیدم و به تو گفتم: این منم که آفریننده همه آنها هستم و تورا پس از آنها آوردم و آنها را امانتی پیش تو قرار دادم…. و بر عهده امانتدار است که امانت خود را باز سپارد. آیا نمیخواهی که صدق خویش بنمایی و هر چیزی را به نشانه وفای پیمان به من باز پس آری؟ ( و هر کس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا به جا آرد.بزودی او را پاداش بزرگی عطا فرماید) « هر آینه ما از پیش با آدم پیمان بستیم ولی از یاد برد و برای او عزم استواری نیافتیم.» ای بنده من: نمیخواهم که به چیزی. هر چند بهشت باشدخشنود شوی و دل بسپاری..تو را فقط برای خود آفریدم….تا از آن من و پیش من باشی. تو را بر صورت خویش آفریدم.یگانه و تنها..شنوا..بینا..صاحب اراده..سخنگووتو را پذیرای جلوه های اسماء خویش گردانیدم و محل عنایت خود قرار دادم. تو نظر گاه منی….میان من و تو پرده ای نیست. تو همنشین منی..میان من و تو حد و مرزی نیست. ای بنده : میان من و میان تو میانی نیست. من از تو به خودت نزدیکترم….من از سخنت به تو نزدیکترم…. به سوی من بنگر……من دوست دارم به سوی تو بنگرم….
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/07/03ساعت 19:27 توسط زهرا |